Header ad

دانشمندان – ماری کوری اسکلودفسکا

زیر چگونه درس بخوانیم

دانشمندان –  ماری کوری اسکلودفسکا

ماری کوری اسکلودفسکا
ماری کوری اسکلودفسکا

Marie skolodowska ( curie)
ماری به عنوان چهارمین دختر یک خانواده ی فرهنگی در ۱۸۶۷ در لهستان متولد شد پدرش یک معلم بود و مادرش وقتی او فقط چهار سال داشت مرد . لهستان در آن زمان زیر سلطه ی روسیه ی ترازی در شرایط نامناسبی به سر می برد و پدر ماری به ناگریز از خانه به عنوان پانسیون استفاده می کرد و ماری ناچار بود در اداره ی آن به پدرش کمک کند ماری علاوه بر این برای مکم به خواهرش براونی که در پاریس پزشکی می خواند ، ناچار به تدریس به عنوان معلم سرخانه بود . او در ۱۸۹۱ به پاریس رفت و در آنجا پس از تحمل چهار سال زندگی سخت ابتدا در ۱۸۹۳ لیسانس فیزیک ، و سپس در ۱۸۹۴ با کسب رتبه ی دوم لیسانس ریاضی گرفت . ماری در ۱۸۹۵ در یک تشریفات غیر مذهبی با پیر کوری ازدواج کرد ، و سپس با پیر با دوچرخه به ماه عسل رفت . و زن و شوهر که پیش از آن نیز با سختی های زندگی کنار آمده بودند ، این ماه عسل عجیبشان نیز لبخندی بود گویی که به روی آن زندگی عبوس می زدند . زندگی این زوج به تمامی وقف پژوهش های علمی بود . ماری ابتدا روی خواص مغناطیسی کار می کرد ، اما پس از آن که کشب بکرل آگاه شد تحقیق در تشعشعات اورانیوم را به عنوان تز دکترای خود برگزید .
کوری ها با پی بردن به این که سنگ معدن اورانیوم چندین برابر اورانیوم خالص فعالیت تشعشعی دارد ، نتیجه گرفتند که در سنگ معدن اورانیوم باید عناصر رادیواکتیو دیگری نیز باشد آنها در یک انبار و در شرایط فلاکت باری به تحقیقات خود ادامه دادند ، و سرانجام عنصری را که در پی اش بودند از یک صد کیلوگرم سنگ اورانیوم اهدایی دولت اتریش استخراج کردند ، و این عنصر را که خواص شیمیایی بیسموت را داشت اما رادیواکتیو بود ، پولونیوم نامیدند . ماری بعداً در آن سنگ معدن ، پیچبلند ، عنصر رادیواکتیو دیگری نیز یافت و آن را رادیوم نامید . او تا سال ۱۹۱۰ به کمک آندره دبیرن – دانشجوی پیر – توانست بر روی هم یک گرم رادیوم خالص تهیه کند کار دیگری که کوری ها در رابطه با رادیوم کردند شناسایی ماهیت اشعه ی بتای ساطع از آن ، به عنوان ذراتی با بار الکتریکی منفی ، که امروز الکترون نامیده می شود ، بود . به عنوان ذراتی با بار الکتریکی منفی ، که امروز الکترون نامیده می شود ، بود . یک ماه پیش از تولد دختر دومش ایو ، و پس از مدت ها کار بدون حقوق برای دانشکده ی علوم دانشگاه پاریس ، ماری سرانجام به عنوان دستیار شوهرش به استخدام آن دانشکده درآمد . کوری ها کشفیات خود را به ثبت نرساندند ، و به رغم شرایط سخت مالی شان از پیامدهای اقتصادی کشفیات خود چشم پوشیدند . در مقابل ، یک کارخانه دار فرانسوی به نام ارمه دولوایل که از کاربردهای طبی و صنعتی رادیوم در آینده آگاه بود ، کارخانه ای برای جدا ساختن رادیوم از پیچبلند احداث کرد .
پس از مرگ پیر ، زندگی بار دیگر چهره ی عبوسش را به ماری نشان داد او حالا دیگر ناگزیر بود نه تنها فقدان شریک زندگی اش را تحمل کند ، بلکه بخشی از وقت خود را که عمدتاً به پژوهش هایش اختصاص داشت ، به تنهایی وقف پرورش بچه هایش کند . کرسی استادی دانشگاه سوربن که در ۱۹۰۴ به پیر داده شده بود ، پس از او به ماری واگذار گردید ، و سوربن به این ترتیب برای اولین بار در تاریخ خود دارای یک استاد زن شد ماری ، مثل همسرش پیر ، از پذیرفتن نشان لژیون دونور خودداری کرد ، و به جای آن تقاضا کرد امکانات بیش تری برای کار و تحقیق به او داده شود . در ۱۹۱۱ همکاران ماری او را برای عضویت آکادمی علوم فرانسه کاندید کردند اما این کاندیداتور طی مبارزه ی رسوایی که حمایت کنندگان متنفذ رقیب او برای خارج کردن او از میدان به راه انداختند رد شد ، علاوه بر این که ام . آگات نیز اعلام کرده بود زنان نمی توانند عضو انستیتو فرانسه باشند . از دیگر خدمات ماری همکاری با کنگره ی رادیولوژی ۱۹۱۰ بروکسل در تعیین استاندارد رسمی رادیوم مورد نیاز در پژوهش های علمی و معالجات پزشکی بود در این کنگره واحد سنجش رادیواکتیویته کوری نامیده شد . ماری در جنگ جهانی اول سرپرستی خدمات رادیولوژی صلیب سرخ جهانی را بر عهده گرفت ، و حاصل تجربیات آن را در کتابی به نام رادیولوژی در جنگ در ۱۹۲۰ انتشار داد ماری از آن پس نیز در فعالیت های ثمربخش اجتماعی از قبیل تأسیس انستیتو رادیوم ورشو در ۱۹۱۳ و بنیاد کوری در ۱۹۲۰ ، و عضویت در آکادمی پزشکی در ۱۹۲۲ شرکت جست . و بر اساس این فعالیت های بشر دوستانه بود که ماری بیش از هر دانشمند دیگری در جهان با چاپ تمبرهای یاد بود مورد تجلیل قرار گرفت . کار زیاد ، و به ویژه کارهای پژوهشی زیان بخش برای بدن ، سرانجام ماری را از پا انداخت . آب آوردن چشم ها ، زخم انگشتان دست ، بیماری آنمی _ کمبود هموگلوبین در خون – و آثار مرگبار دیگر ناشی از تأثیر دراز مدت تشعشات اتمی ، سرانجام او را به کلی تحلیل برد ، طوری که در آخرین سال های زندگی اش در یک آسایشگاه بیماران ریوی در کوه های آلپ بستری شد و همان جا در ۱۹۳۴ درگذشت و این باید پرسش به جایی باشد که سؤال شود : آیا بشر به راستی قدر خدمتگزاران خود را دانسته است ؟ !

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.